Macrocosm And Microcosm In Nasser Khosrow’s Prose Works

منظومه شمسی طبق تفاسیر متداول آی.ای.یو هشت سیاره و پنج کوتوله سیارهای در منظومه شمسی وجود دارد.با فاصله گرفتن از خورشید، سیارهها عبارتند از:عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس و نپتون مشتری با جرمی۳۱۸برابر جرم زمین بزرگترین سیارهاست، در حالی که عطارد با جرمی۰٫۰۵۵برابر جرم زمین کوچکترین سیارهاست. عطارد خاصیتی در ابر و باران دارد و چون از برجی به برجی دیگر رود برحسب طبع وی تغییری پدید می­آید و مریخ و مشتری نیز بر بادها اثرگذارند. گانیمد از عطارد بزرگتر ولی جرم آن نصف جرم عطارد است و در نتیجه چگالی کمی دارد. جو آن بیشتر از هیدروژن و مقدار کمی هلیوم تشکیل شده است.

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از ایسنا، به نظر میرسد بر طبق مقالهای که به تازگی به مجله تحقیقات ژئوفیزیکی:سیارات (Geophysical (Research: Planets ارسال شده است، سیاره زهره، بیش از ۹۰۰ میلیون سال پس از تشکیل قابل سکونت بوده است. این شیء ابتدا در سال 2003 کشف شده بود اما سیاره بودن آن اخیرا تایید شد. لویس مفهوم جهان ممکن را به عنوان یک امر اولیه اخذ می کند و آن را در یک شرح تقلیلی از مفهوم جهت شیء و جمله به کار میگیرد.

تازه، وقتی ریک و مورتی در اپیزودِ فینال راهی سیتادل میشوند، شاهد این هستیم که مسئلهی رفتارِ سوءاستفادهگرایانهی ریک از مورتی حالا به کُل یک شهر تعمیم داده شده است: در سیتادل با دنیایی مواجه میشویم که بردهداری، تبعیض و سرکوبِ افسارگسیختهای بر آن حکمفرماست؛ صدها مورتی در معادنِ زیرزمینیِ آلودهی شهر بیگاری میکنند، شلاق میخورند و زجر میکشند تا انرژیِ یک کلانشهرِ آیندهنگارانهی یوتوپویاییِ شاد و خندانِ فریبدهنده را تأمین کنند و از حفظِ شرایط زندگیِ رئیسجمهور مورتی در کاخِ امن و لوکساش اطمینان حاصل کنند. سازوکار این جانور به این شکل است که آن از ضربه خوردن و صدمه دیدن توسط نگهبانانِ رئیسجمهور مورتی لذت میبَرد.

بدون شک با دیدن این فیلم و توجه به زوایایی که اشاره شد به کسری بزرگ برای نظام تبلیغی مسلمانان پی می بریم؛ این کسر چیزی نیست جز استفاده از هنر. ماه بیش از هر چیز دیگر به ما نزدیک است و به همین دلیل، بزرگ به نظر می رسد. از آنجایی که سوالات بیپاسخ زیادی دربارۀ سیارات غول یخی وجود دارد، ارسال یک کاوشگر به سمت ِ آنها جهت کسب اطلاعات بیشتر ضروری به نظر می رسد. از اینجا به بعد اوضاع بهطرز فزایندهای بدتر و کابوسوارتر میشود: نهتنها معلوم میشود ریکها در زندگی جریها و بثها دخالت کردهاند تا از آنها برای تولید مورتیهای بیشتر که برای تداومِ این سیستم فاسد ضروری هستند، استفاده کنند، بلکه آنها کارخانههایی را برای کلونسازی انبوهِ مورتیها تأسیس کردهاند؛ مورتیها از نطفه بهعنوانِ کالاهای دورریختنی بارآمدهاند.

منحنی متناهی مرکزِی به همان اندازه که نقش یک پوششِ محافظتکننده را برای ریکها ایفا میکند، به همان اندازه هم بردگیِ مورتیها را تدوام میبخشد. در زمانیکه ریکها عموما عوضیهایی هستند که با نوههایشان همچون کالاهای یکبارمصرف و بهدردنخور رفتار میکنند (کالاهایی که در صورت از دست دادنشان بهراحتی با بینهایت نسخههای پشتیبان قابلمعاوضه هستند)، فرمانبرداریِ مورتیها خصوصیتِ ضروریشان است. گرچه ریکِ خودمان میتواند او را در دنیای واقعی زنده کند، اما وقتی ریکِ جوان متوجه میشود که زنده شدن، خارج شدن از حالتِ فعلیاش بهعنوان یک خاطرهی ثابت، به این معنی است که درنهایت به ریکِ سنگدلی مثل ریکِ خودمان بدل خواهد شد، با پیشنهاد ریک مخالف میکند و اعتراف میکند که ترجیح میدهد خاطره بماند.

نکته این است: وقتی شهروندانِ سیتادل متوجه میشوند که این استراتژی خیلی نتیجهبخش است، آنها تصمیم میگیرند تا سیتادل را به «بازار مورتیفروشی» بدل کنند. اما وقتی ماموریتش با کُشتنِ بیشمار ریکهای مختلف بینتیجه باقی میماند، او به دشمنِ شماره یکِ ریکهای موازی بدل میشود و ریکِ خودمان همچنان به کُشتنِ ریکهایی که برای کُشتنِ او میآیند، ادامه میدهد. به بیان دیگر، کاری که ریکها انجام دادهاند این است که به دور «بینهایت» یک دیوار کشیدهاند و بینهایتِ دنیاهایی که ریک در آن باهوشترین فردِ هستی است را از بینهایت دنیاهایی که ریک در آن باهوشترین فرد هستی نیست، جدا کردهاند.

چیزی که در فینالِ فصل پنجم متوجه میشویم این است: منحنی متناهی مرکزی محدودهای از مولتیورس است که ریکهایش باهوشترین افرادِ تمام آن محدوده هستند. اما دومین توئیستِ فینال فصل پنجم، افشای نقشِ واقعی سیتادلِ ریکها است. در ابتدا مورتی شرور با فرو کردنِ نوک تیزِ این دستگاه در گردنِ مورتیِ خودمان از این دستگاه برای نشان دادنِ ماهیتِ هولناکِ واقعی سیتادلِ ریکها به او استفاده میکند (جلوتر به آن میرسیم)، اما در ادامه مورتی حافظهی دانلودشدهی ریک را در گردنِ خودش تزریق میکند تا پسزمینهی داستانیِ ریک را ببیند. به عبارت دیگر، همانطور که مورتی شرور به مورتی میگوید: «تعداد بینهایتی از بابابزرگِ ما وجود نداره، مورتی.

مامور به ریک میگوید از آنجایی که مغزش تا پایانِ جلسهی جمعآوری اطلاعات ذوب خواهد شد، پس بهتر است که خاطراتش را برای آخرینبار بازبینی کند. مورتی به خودش میآید و میبیند او باز دوباره گرفتارِ یک رابطهی یکطرفه شده است و از آنجایی که او ازطریقِ پورتالِ کفِ دستش بهطرز جداییناپذیری به نیک متصل است، پس او برای خاتمه دادن به این رابطه هیچ چارهی دیگری جز اینکه عذابِ وحشتناکی را تحمل کند ندارد: مورتی با قرار دادنِ دستش زیر چرخهای یک قطارِ در حال حرکت، آن را از مُچ قطع میکند.

گرچه صحتِ این پسزمینهی داستانی بهظاهر جعلی در اپیزود فینالِ فصل پنجم تایید میشود، اما نسخهای که در این اپیزود میبینیم شاملِ جزییاتِ اضافهای است که آن را غمانگیزتر از نسخهی جعلیِ سابقش میکند. ». اما سؤالِ اصلی این است که نویسندگان دقیقا میخواهند چه چیزی دربارهی کاپیتالیسم بگویند و آیا آنها موفق میشوند قوسِ داستانی این فصل را به نتیجهگیری موئثری برسانند؟ ۲۸- برای تعیین قبله بدون قبله نما به چه وسایل و اطلاعات نیاز دارید؟ اما خیلی زود معلوم میشود که انگیزهی واقعیِ نیک از رفاقت و همدلی با مورتی، سوءاستفاده از او برای به چنگ آوردنِ تکنولوژیهای ریک بوده است.

شاید برجستهترین موتیفِ تکرارشوندهی فصل پنجمِ ریک و مورتی، رابطهی سمی بینِ کاراکترهایش بود. ریک در سکانسِ مبارزه در دفترِ رئیسجمهور مورتی، یک موجودِ گروتسک، کجوکوله و بدریخت را با استفاده از ترکیب خونِ خودش و یک محلولِ ناشناخته احضار میکند که از کتک خوردن از سربازانِ رئیسجمهور مورتی لذت میبَرد. حال سوال اینجاست که چه کسی مسئول نامگذاری سیاره زمین (Earth) در زبان انگلیسی است؟ نهتنها مورتی بالاخره کسی را پیدا کرده است که میداند بدل شدن به وردستِ ریک سانچر چه تجربهی عذابآوری است و میتواند دراینباره با او درد و دل کند، بلکه هماهنگیِ آنها در سکانسِ اکشنِ فرار از زندان به این معنا است که مورتی حالا بیشتر از اینکه یک وردستِ توسریخور باشد، یک همدست با حقوقِ برابر است.

عالم کبیر،بدون انسان عاقل، ناقص است.همان­گونه که غرض از کاشتن درخت،بار و ثمرة آن است نه آن که فقط درخت موجود باشد، غرض خدای نیز از ایجاد دنیا، مردم است.درختی که بار نیاورد شایستة سوزاندن است، بنابراین دنیا بدون انسان عاقل ارزش موجود شدن ندارد. بنابراین اگر از این به بعد جایی احساس ناراحتی کردید که چرا نمایش مورد علاقهتان لغو شده یا این که چرا مراسم سال نو را بدون حضور شما جشن گرفتهاند، فقط به یاد داشته باشید…

سوریان و نوروزی فقط به پیروزی رسیده بودند اما حسن یزدانی در جهانی پاریس، کاری فراتر از بردن انجام داد. به عنوان مثال، فرض کنید که مقصود از مفهومِ طلا، ”فلزی زردرنگ است که زنگ نمی زند. تکانگاری غیرتقلیلگرا27 در تکانگاری تقلیلگرا، نظریههای علمی، بهصورت سلسلهای از مراتب بهم پیوسته فرض میشوند که مبتنی بر نوعی یکپارچگی معرفتشناسانه و هستیشناسانه شکل گرفتهاند، بهطوریکه نظریههای متعلق به هر مرتبه توسط نظریههای متعلق به مرتبهی مجاوری که پایینتر از آن قرار دارد و مبناییتر از آن است، تبیین میشوند و درنتیجه میتوانند به آنها فروکاسته شوند.

اما سؤال این است: همهی این حرفها چه ارتباطی با کاپیتالیسم (که خودِ ریک در این اپیزود دوبار مستقیما به آن اشاره میکند) دارد؟ اما سوالی که مطرح میشود این است: نویسندگان ازطریقِ همهی این اتفاقات میخواهند به چه چیزی فکر کنیم؟ نه جرئت اینو داشتم که از اتاق بیرون برم و نکه به پشت سرم نگاه کنم و ببینم چرا و چه جوری پاکت فلزی تبدیل به رادیو فلزی شده و داره موسیقی پخش میکنه؟ اپیزود پنجم دربارهی این بود که ریک چگونه برای تسویه بدهیهایش به شیاطین، به آنها اجازه میدهد تا از ناخودآگاهی معذبکننده و گاگولبودنِ رقتانگیزِ جری برای خندیدنِ سوءاستفاده کنند.

فینالِ فصل پنجم اولین باری نیست که این عبارت را میشنویم؛ قبلا در اپیزود دهم فصل اول یکی از ریکهای عضوِ شورای سیتادل به ریکِ خودمان میگوید: «در بین همهی ریکهای داخلِ منحنی متناهی مرکزی تو از همهشون سرکشتری». سپس، ریکِ خودمان که علاقهای به انجام امور بروکراسی و بهاصلاح کارهای دفتری و پشتمیزیِ سیتادل نداشت، آن را به مقصد یک دنیای موازی ترک کند: دنیایی که در آن بث زنده مانده است و بزرگ شده است؛ ریک با این بث مورتیِ فعلی خودش را پیدا میکند؛ همان مورتیای که او در طول پنج فصل گذشته با او ماجراجویی کرده است (هرچند بث، جری و سامرِ فعلی همان بث، جری و سامرِ اورجینالی که ریک بعد از تأسیس سیتادل بهشان پیوسته بود، نیستند.

شاید این فاجعه آنقدر تکاندهنده بوده است که او مدت زیادی را برای هضم کردن اندوهاش نیاز دارد یا شاید هم او با آگاهی از خطری که اختراع پورتالگان تهدیدش میکند (تنها شدن) دربرابر وسوسهی ساختِ آن و جستجوی قاتلِ خانوادهاش مقاومت میکند (بالاخره چیزی که او را از عواقب اختراعِ پورتالگان ترساند، از دست دادنِ رابطهی نزدیکِ فعلیاش با خانوادهاش بود و حالا با مرگِ آنها این مانع از میان برداشته شده است).

دیدگاهتان را بنویسید